اين پست ضجه ي بي صداست اين
پست بوي غريبي مي دهد اين
پست نامردي ست اين
پست خيره
مانده است بر علي بر
ذوالفقار بر
خدا
اين
پست شكسته است پهلوي
اين پست درد مي كند فرزند
اين پست مرده است اين
پست سقط كرده اين
پست در خاك دارد مي غلتد اين
پست به هق هق افتاده دستان
اين پست را بسته اند چشم
خدا ماسيده اين
پست درد مي كند اين
پست درد مي كند به
خدا درد مي كند
و
من توان ادامه اش را ندارم فقط
همين بيت باشد روضه خواني بانوي آب سه
چهارم وزن بدن همه ي انسان ها آب است. نه!؟ و
مهريه ي زهراست... بماند...بماند
يك
مرد نـبـود تـا
بگويد نامـرد
ايـن
زن كه تــو مي
زني--ش نامـوس
علي ست
خدا
چه قدر خوشحال بود!!!!؟ -بيناي مطلقي كه نمي تواند چشم هايش را ببندد-
-چه
قدر سخت است اگر گاهي نتواني چشمانت را ببندي- رو
به خودش كرده بود و مي گفت: تموم
شد تموم
شد تموم
شد
بانو ببخش مرا ...
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:11 توسط سید مجتبی میری
|
همیشه به کامنت ها به چشم
اثر نگاه کرده ام. آنها بدیهه های مخاطب، تحت تاثیر فضای خاکستری
وبلاگند. در بسیاری از صفحات دیده ام و شنیده ام و خوانده ام که کامنت
از اثر و بطور کلی از پست زیباتر و تامل برانگیزانه تر شده است. حالا فارغ از قیاس
بین این دو، دوستی برای من و دوستان این وبلاگ ناچیز، هدیه ای آورده که بهتر
دیدم آن را در معرض دید عموم بگذارمش که در پی می خوانید :
پاک و منزه است خدا؛ چه نزدیک است زنده به مرده، بخاطر پیوستن بدان؛ و چه دور است مرده از زنده، بخاطر بریدن وی از آن!
نهج البلاغه / از خطبه ۱۴۴
دیالوگهای خانه سبزش توی گوشم موج میخوره. گوشم شده گوش ماهی و صداش شده حکم دریا.
در بخش سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران نامه ای از رضا کیانیان منتشر شده؛ این متن را هم از جهت اندوه از دست دادن خسرو شکیبایی و هم از جهت صمیمیت، ساده گی و فلسفه نگاه رضا کیانیان در پی آورده ام. نگاهی که تنها پنجره هنر به هنرمند هدیه می دهد.
رضا كيانيان بازيگر سينما و تئاتر ايران در نوشتاري كه در اختيار بخش سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، قرار داده، آورده است:
«سلام خسرو جان بيخبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!
بدليل
استفاده از تكيهكلام محمد صالحعلا ي نازنين در پست پيشين، و به جهت سپاسگذاري از
ارائة ادبيات ارزشمندش در اجرا:
محبوب
من آقايي كن، منو به غلامي ببر
يه
پول سيا بفروشم و دوباره مفتي بخر
ارزونترين
جنس حراجي ميشم
دور
تو ميگردم و حاجي ميشم.
(محمد
صالحعلاء)
+
نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 12:2 توسط سید مجتبی میری
|
. . خدا از تنهايي رست و خدا شد؛ و آمي به تنهاييش خو كرد و آدم... .
از گذشته چيزي نگذشته است حالا لا به لاي واژه ايستاده ايم و زل زده ايم بر پيشخوان پرسه هاي پيوسته ي آدمي. كلمه درد مي شود... . . . شك نمي كنم به انعكاس قاب قد كشيده ي پنجره به روزهاي پربسته ي پرواز به عبور تو ، در پيشخواني درد به سقوط زماني ساده كه دوازده بار ... به سلامي كه سل ... به خدايي كه ... حافظ... . .