تبليغاتX
و خدا ازدواج کرد!! - زنبورهاي عسل، ديابت گرفته اند!

 

حدود يك ماه پيش، رفته بودم فروشگاه كتاب خانه شعر جوان. سابقاً فروشنده خانمي بود كه صمٌ بكمٌ فهم لا يرجعون. اما خوشبختانه اينبار به مرد سن و سال داري برخوردم كه پس از برداشتن عينك و خوش آمد گويي، منتظر ماند تا سليقه و علاقه ام را با انتخاب هايم محك بزند. كتابهاي "در ملكوت سكوت" و "از شرابه هاي روسري مادرم" را كه برداشتم سر صحبت را باز كرد و ...

 از سيد حسن گفتيم و غربتش. از سيد علي گفتيم و تكرارش. از بچه هاي دفتر شعر كه گروهي حالا يلي شده اند و به حق قد كشيده اند. از كساني كه هر از گاهي از دوردست ها دستي تكان مي دهند و پنجره اي مي گشايند و ما را به تماشا مي كشانند؛ و كساني كه شعر و شعورشان را سرخاب و سفيدآب مي كنند و به مدد انواع پوليش ها، هر آنجايي كه بتوان ظهور كرد! در معرض ديد زدن هاي عموم مي گذارند بلكه يك نفر بيايد و شعرشان تمام شود! كساني كه از خاك‌اند كساني كه در خاك‌اند كساني كه بر خاك...

 در پي پيشنهاد فروشنده محترم، حالا دو كتاب ديگر پيش رو دارم كه هر دو از تجربه هاي طنز(!) جناب آقاي اكبر اكسير است در قالب شعر فرانو(!!). يكي به نام "زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند!" كه به سند معادله‌ي تاريخيِ "هر چقدر پول بدهي آش ميخوري" به اندازه‌ي پولي كه پرداختم آشش را خوردم! تازه فكر كنيد كه اين كتاب، برگزيده‌ي كتاب سال طنز حوزه هنري، منتخب كتاب سال جمهوري اسلامي و كتاب برگزيده‌ي روزنامه هاي كشور هم باشد. و ديگري "پسته لال، سكوت دندان شكن است"  است كه به جد قصد شكستن دندان عقل و دنده هاي احساس را به تمامي روشهاي غريبه و قبيحه دارد و در موثرترين وجهش شبيه كاريكلماتورهاي پرويز شاپور است. حتي عنوان كتاب هم كه برگرفته از شعري با عنوان "اخطار" است خود كاريكلماتور است والبته در اين قالب زيباست. از حق نگذريم، چند كار زيبا هم هست در اين مجموعه ها كه مخاطب را مايوس نمي‌كند.

سعي مي كنم خودم را از فضاي نقد آثار مذكور دور كنم و مخاطب محترم اين وبلاگ كوچك را بر مسند قضاوت بنشانم. پس به همين مختصر، بسنده ميكنم و چند قطعه اي از اين آثار را پي نوشت مي كنم و از خوانندگانش تقاضاي نظر ميكنم. ظاهراً بي‌ادبي هم يكي از سبك‌هاي مكتب ادبي فرانوي جناب اكسير در ادبيات چندهزار ساله‌ي ايراني ماست. من را بابت ذكر نمونه‌هايي از اين دست ببخشيد و حرفهايتان بطور صريح بيان كنيد و طنز بودن اثر را از ياد نبريد. خاطرنشان ميكنم كه جناب اكسير تاكيد كرده اند: "اين تغيير و تحول در تمام جنبه‌هاي اجتماعي مشهود است. اگر براي گروهي قابل تحمل نيست بايد بپذيريم يا از درك آن عاجزند يا محافظه‌كارانه در پي حفظ موقعيت خويشند." پس تمام سعي تان را به كار ببنديد تا در آن زمزه نباشيد. ما كه نتوانستيم، در حالي كه اين دست آثار ساده‌تر از آن بودند كه از دركش به عجز بنشينيم! و خدا را شكر نه موقعيتي داشتيم و نه به دنبال به دست آوردن موقعيتي هستيم، كه حالا محافظش باشيم!

 

 نمونه‌هايي از "پسته لال سكوت دندان شكن است" :

 

- اخطار

از آجيل سفره عيد

چند پسته لال مانده است

آنها كه لب گشودند، خورده شدند

آنها كه لال مانده‌اند، مي‌شكنند

دندانساز راست مي‌گفت:

پسته‌ي لال، سكوت دندان‌شكن است!

 

(فقط به خط آخر اين شعر در قالب يك كاريكلماتور نگاه كنيد.

پسته كه پسته است و توقع هم نداريم جز اين باشد! از لال بودنش بر‌مي‌آيد كه حرفي و مغزي دارد اما از گفتنش به دلايلي كه به ما مربوط نيست، معذور است. حالا چرا دندان‌شكن شده؟ چون كسي به زور قصد به حرف كشيدنش را داشته و آنقدر هم مصر بوده كه حاضر بوده دندانش را فدا كند. حالا تصور كنيد كه اين پسته لال نبوده، لبي داشته و هزار بگو و بخند و هرهر و كركر. واضح است كه هيچ احدي حتي اگر در مقام حماقت هم باشد، دليلي براي كشف محتويات اسرارآميز و گاز زدنش ندارد، چرا كه خود ناگفته پيداست.

حالا دوباره شعر بالا را بخوانيد. اگر غير از خط آخر، چيز ديگري دستگيرتان شد، به من هم بگوئيد.)

 

- حمايت

گاو، گاو است

چه در هلند باشد چه در اسپانيا

چه مال مش حسن باشد چه كار مهرجويي

من به دادخواهي گاوهاي جهان آمده‌ام

قصاب مهرباني هستم

جنب سفارت هند

گوشت گوساله موجود است!

 

- مشق

بابا آب داد.

بابا آب داد.

بابا آب داد.

بابا آب داد.

آنقدر آب داد آب داد

كه مادر تركيد

حق با مليحه بود:

آب در بيابان آب است

نه در سونوگرافي!

 

- مرگ‌انديش

گفتم مرگ، حق است

بنشينم شعري براي مرگ بنويسم

نوشتم، خط زدم

نوشتم، خط زدم

مايوس نشدم ادامه دادم

نوشتم، خط زدم

54سال گذشت،

خسته شدم گفتم بروم از زندگي بنويسم

گور پدر مرگ!

 

- همين شعر

اين شعر را هر جا خواندم خنديدند

تعجب كردم شما چرا نخنديديد؟

مي‌گوئيد كدام شعر؟

بابا همين شعري كه در سطر چهارم آن هستيد

مي‌گوئيد اين كه شعر نيست!

خودمانيم، اگر شعر نيست،

پس آقاي سردبير، چرا چاپش كرده‌اند؟!

 

- آوانگارد

سرگين غلطاني

دنده عقب مي‌رود

(عجب اراده‌اي!)

او هر روز

به بخت خود لگد مي‌زند

به نان و جهان، پشت مي‌كند

و با اين حال عقيده دارد:

پيشرفت در عقب‌نشيني ست!

(عجب عقيده‌اي!)

لطفاً سرتان را نچرخانيد آقاي محترم!

 

- خطابه

نيروي جاذبه

شاعران را سر به زير كرده است

بر خلاف منجم ها كه هنوز سر به هوايند

تمام سيب ها افتاده‌اند

و نيوتن، پشت وانت

سيب‌زميني مي فروشد

آهاي، آقاي تلسكوپ!

گشتم نبود، نگرد نيست!

 

هر چند باورش سخت است اما لااقل شما باور كنيد كه همه‌ي اين شعرها طنز است!

ذکر این نکته ضروری ست که من نه مخالف شعر آوانگاردم نه شعرهای فرافضایی! نه هر چه می توان به واقع نامش را هنر گذاشت در هر سبک و هر قالب. هنر این سرزمین راه خود را می رود و بهترین ها را در خاطرها و خاطره ها ثبت می کند. تنها مخالفت و ایراد من به شیوع شعرهای بی شعور و آثار بی اثر است. آثاری که آب در هاون می کوبند و تنها عایده شان سرسام است و سرگیجه. آثاری که نه حالا بلکه هزار سال دیگر هم در اندیشه ی ایران جایی نخواهد داشت و در یاد فرزندانش نخواهد ماند. چنین باد.

پس جهت ادای احترام به جناب اكبر اکسیر و ذکر این مهم که ایشان دارای نیروی بالقوه و البته بالفعلی برای شاعرپیشگی ست، به یکی از معدود آثار ارزشمند این کتاب اشاره و تصور میکنم آن را از زبان دوستی طناز نشنیده ام! و از بازخوانی اش لذت می برم.

 

- سزارين

بي اعتنا به تابلوهاي هيس

اينجا مردي پا به ماه، درد مي‌كشد

مردي كه به شدت سرش ورم كرده است

زايشگاه‌ها بسته‌اند،

ماماهاي جهان به مرخصي رفته‌اند

شعري دارد متولد مي‌شود

اورژانس در انتظار خون سالم

آهسته و كشدار ناله مي‌كشد:

آقاي دكتر براهني، اتاق عمل

آقاي دكتر براهني، اتاق عمل

 

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 21:52 توسط سید مجتبی میری |

.
.
خدا از تنهايي رست و خدا شد؛ و آمي به تنهاييش خو كرد و آدم...
.

از گذشته چيزي نگذشته است
حالا لا به لاي واژه ايستاده ايم و زل زده ايم
بر پيشخوان پرسه هاي پيوسته ي آدمي.
كلمه درد مي شود...
.
.
.
شك نمي كنم به انعكاس قاب قد كشيده ي پنجره
به روزهاي پربسته ي پرواز
به عبور تو ، در پيشخواني درد
به سقوط زماني ساده كه دوازده بار ...
به سلامي كه سل ...
به خدايي كه ... حافظ...
.
.

Home
Email
Night Skin